سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عرفان وادب

آیا آدم موفقی هستید ؟

آدم‌های موفق 30 فرق دارند  
 

1- فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.

2- از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

3- روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

4- هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.

5- مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

6- سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار

می‌دهد.

7- به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث

آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

8- سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟- آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده

می‌گیرند.

9- وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا

می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.

10- همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و

فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.

11- خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند، متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را

می‌دانند.

12- بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته

باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.

13- به‌وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای

خودشان مجسم و طراحی می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

14- بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.

15- در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از

دست نمی‌دهند.

16- آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند.

آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.

17- همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

18- دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست

نمی‌دهند.

19- ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.

20- با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل

مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

21- منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و

فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

22- وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل

می‌کنند.

23- بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه

برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

24- ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

25- برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده

ونتایج اتفاقی عاری است.

26- در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد

موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

27- ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

28- تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند

افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال

می‌کنند

پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

29- اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی

می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

30- از خودشان مطمئن هستند.


 



[ چهارشنبه 91/5/11 ] [ 12:13 صبح ] [ هلیا ] نظر


دلنوشته های عارفانه

 

 

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

 دلنوشته هایی عارفانه و زیبا با موضوع خــُدا ...

دلم باز امشب گرفته؛ بیا تا کمی با تو صحبت کنم...
 بیا تا دل کوچکم را خدایا، فقط با تو قسمت کنم...

 



وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی نگــو خـدا با مــن قهر است...

او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

پس حرف دلــت را به او بگــو...




خدایا ...

هیچ می دانی که همیشه به موقع

به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!

آنجا که خسته ام ..

آنجا که دل شکسته ام ..

آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ..

همیشه تو همان دستی هست

که می گیری از دلم غبارِغمها را،

خدایِا..... سپاس



از هر چی ترسیدم رسیدم ،

پس از خــــدا میترسم تا به خودش برسم

خدایا . . .خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت،

مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو



روی پـــــرده کعــبه

نوشته شده

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "



وقتی تنها می شوی بدان خدا همه را بیرون کرده تا با تو تنها باشد



خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است ،

وقتی دست افتاده ای را میگیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی ؛

و این چه زیباست.

نازنین ، دستانت نورانی و بوسیدنی شده اند ...



دلم باز امشب گرفته؛ بیا تا کمی با تو صحبت کنم...

بیا تا دل کوچکم را خدایا، فقط با تو قسمت کنم...



دعایتان را اجابت کند، آنکه آسمانی را میگریاند تا گلی را بخنداند.



دست به دامن خدا که می شوم

چیزی آهسته درون من

به صدا می آید که...

نترس!

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!



خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را تو زود خواهی من دیر نخواهم...

و آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم...



وقتی خداوند از پشت،دستهایش را روی چشمانم گذاشت،

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم

منتظر است نامش را صدا کنم...



تو که در علم خود زبون باشی

عارف کردگار چون باشی؟



شب های دراز بی عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم



وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی

نگــو خـدا با مــن قهر است...

او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده

تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

پس حرف دلــت را به او بگــو...



خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ،

صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!!

بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛

باز هم صبـــــــر میخواهم.



خدایا! از هیچ دشمنی نمی هراسم،

چون تو در کنارمی،

آنجا که تو هستی اشکها سوزنده نیستند،

مرگ هم تلخ نیست اگر با من بمانی همیشه پیروزم



بخدا گفتم خستم

گفت:"لا تنقطوا من رحمت الله;از رحمت من نا امید نشوید"

گفتم:هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره

گفت:"ان الله بین المرء و قلبه; خدا حائل است میان انسان وقلبش"



گفتم:هیچکس وندارم گفت:"نحن اقرب الیه من حبل الورید;

ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم"

گفتم اصن انگار من و فراموش کردی؟

گفت" فاذکرونی اذکرکم ;منو یاد کنید تاشما را یادکنم"



دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد/

چه بخشنده خدای عاشقی دارم/

که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم/ دلم گرم است,

میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم....

برایت من خدا را آرزو دارم...



میگن با هر کى دوست شى شکل و فرم همونو مى گیرى...

حالا فکرشو بکن وقتى با خدا دوست بشى چه زیبا شکل مى گیرى

 



[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 10:53 عصر ] [ هلیا ] نظر


دلنوشته های عارفانه

 

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید

دلنوشته های عارفانه و زیبا با مـوضـوع خــُدا ...

خداوندا دستانم خالی ست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست. یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز...

 


 

از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت

زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است

و خدا همچنان لبخند میزد



خدایا، حکمت قدم هایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن،

تا درهایی را که به سویم می گشایی، ندانسته نبندم

و درهایی که به رویم می بندی ، به اصرار نگشایم



خداوندا دستانم خالی ست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست.

یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز.



خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی

به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی.



خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود ، تنها کسیست که

با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد و با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت



خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد

سکوتت را کسی همچون نسیم دشت آهسته می گوید کنارت هستم ای تنها



هر گاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است



الهى خودت آگاهى که دریاى دلم را جزر و مد است یا

باسط بسطم ده و یا قابض قبضم کن



خداوندا: تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه

می کند فریاد ، میشود خسته

مرا تنها نگذار خدا



-الهى در شگفتم از آنکه کوه را مى‏شکافد تا به معدن جواهر دست‏یابد

ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقائق برسد



از بس دستهایم را بلند کرده ام وصدایش کرده ام ... دستهایم بوی خدا می دهند....



خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید

میدانم جز من کسی نداری !!!



در آسانی ها خدارا بخوان تا در سختی ها صدایت برایش نا آشنا نباشد



خدا همانی است که ما میخواهیم

کاش ما هم همانی بودیم که خدا میخواست



{ بیائید تاهمه باهم }.بیائید تاهمه باهم.به تمجید خداباشیم.»

.بپوئیم راه عیسی را.ازاین دنیاجداباشیم.«…



خدابه سوی تومی آید،اگراورادعوت کنی،وآنوقت به تونشان خواهددادکه همواره درآنجا بوده است.



خـــدایـــــا . . .

از این به بعد به مخلوقاتت

یک مترجم ضمیمه کن

اینجا هیچ کس

هیـچ کـس را نمـی فهمد . .



از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت محبت حق تعالی چه باشد؟

گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او رادوست دارد آن بود که سه خصلت بدو دهد

:سخاوتی چون سخاوت دریاشفقتی چون شفقت آفتابو تواضعی چون تواضع زمین



خدایا

ببخش که دیگه همش گلایه میکنم

آخه انصافم نمیدونم کجارفته!



بیایین قبول داشته باشیم غیر از خدا کسی را نداریم سر خودمون که نمیتونیم کلاه بزاریم.



نسیـــم ، دانــه از دوش مـورچــه انـداختــــ . . . . .

مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوشـش گرفــت و رو به خــدا گفــت:


...... گــاهــی یــادم مـــی رود کــه ، هستی. . . !!!

کـاش بیـشتـــر نسیــ-م بــوزد . . . . .



برای دردهایم نشانه میگذارم تا یادم بماند کجا دست خدا را رها کردم.....



آفریدگار هستی

عشق را برای روشن کردن آیینه روح به ما داد

تنها عشق می تواند باعث درخشش آینه روح گردد

 



[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 10:50 عصر ] [ هلیا ] نظر


شاخصه اخلاق در سینما تردید و تردد میان روشنایی وتاریکی


این روزها رعایت یا عدم رعایت بحث اخلاق درسینما موضوع دامنه داری است که از جزء تا کل این عرصه را دربرگرفته و حساسیت ها روی آن بالارفته است؛ از خود هنرمندان گرفته تا ائمه محترم جمعه و همچنین جامعه شناسان و روانشناسان و سایر کارشناسان فرهنگی همه به نوعی درگیر این بحث شده اند. سوال اول اینجاست که چگونه این مبحث تبدیل به بحث روز سینمای ما شد و چگونه است که بعضی افراد درسینمای ایران بدون رعایت خط قرمز با عبور از آنها حوزه های اخلاقی جامعه را در می نوردند؟ و البته از غفلت بعضی از مسئولین هم نباید گذشت که با اعمال تساهل و تسامح، دست بعضی از هنرمندان را دراین زمینه بازگذاشته اند.
    اگر بخواهیم این مسئله را کمی دقیق تر و از منظر رسانه ای و فرهنگی دنبال کنیم به این نتیجه خواهیم رسید. که اولا: برای بعضی ها صرف وارد شدن به دنیای هنر خصوصا سینما و تئاتر و تلویزیون اولی بر معرفت بوده است و برای برخی از هنرمندانی که وارد این حرفه می شوند کسب درآمد، شهرت، رسانه ای شدن، و هر نقشی را در هر فیلمی ایفا کردن خیلی بیشتر از معرفت یافتن و هنرمند بودن ارزش دارد. به همین سبب است که حتی برخی از مسئولین هنری در مملکت ما از آنجایی که پرداختن به هنر را از جمله حرفه های آزاد دیگر و با ویژگی سرگرمی سازی تلقی می کنند خود به خود این آزادی را برای هنرمندان قائل اند که آنان به شغل هنری وارد شوند و حتی گاهی بدون معیار مشخصی یک شبه ره صد ساله را بپیمایند، چه از لحاظ مادی و چه تضمین شغلی!
    متاسفانه باید گفت این روندی که آغاز شده است هیچ سد و مانع و رادعی را به رسمیت نمی شناسد، ولی باید پـرسید که آیا این بحث و آغاز آن را انتهایی قابل تصور است؟ یعنی آیا افراد و جریان هایی که بحث بی اخلاقی درسینما را مطرح می کنند، مقصد مشخصی را مدنظر دارند یا صرفا یک سری کلیات را عنوان می کنند؟ واقعیت این است که موافقان و مخالفان این بحث هنوز درکلیات مانده اند.
    
    

چاره چیست؟
  

  باید برای باز کردن این موضوع کمی دورتر برویم و به بررسی افتضاحات فرهنگی دوران اصلاحات بپردازیم. چرا که از همان موقع بود که وقتی اصلاح طلبان سکولار به سکانداری سیاست و فرهنگ پرداختند شروع کردند به گسترش افکار سکولار و تکیه گاهشان هم دانشگاه ها و علوم انسانی پایه بود و از جمله تبلیغ و توسعه هنری که بر مبنای فلسفه غرب قرار داشت.
    مسلم است که بحث اخلاق - که اعتقاد و عمل را با هم می خواهد- درمیان عقاید نسبی گرا که اعتقاد ریشه ای با مقدسات را نفی می کند نمی توانست از اعتبار زیادی برخوردار باشد.
    البته باید دید که این زمینه را چه کسانی برای آنها به وجود آورده بودند؟ همان کسانی که درجریانات فرهنگی دوران سازندگی نقش داشتند، چرا که اصلادر دولت سازندگی، فرهنگ و فرهنگ سازی جزء اولویت ها نبود.
    وقتی آقای خاتمی درپست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی افاضه می کردند که:«چون تولید هنری در داخل نظام جمهوری اسلامی صورت می پذیرد بنابر این تولید صد درصد اسلامی و دینی است.» خب مسلم است که این قیاس ساده به عنوان یک نظریه پیش پا افتاده و دائمی برای مسئولین فرهنگی مورد استناد واقع می شود.
    کافی است ببینیم خروجی ما در سینما چیست؟ وقایعی که این اواخر درسینما روی می دهد از چه چیزی ناشی می شود؟ آیا حاکی از موفقیت فرهنگی ماست و یا برعکس، می توان از آن به نوعی عقب نشینی فرهنگی در برابر فرهنگ هالیوودی یاد کرد؟ شما ببینید برای توفیق فیلم «جدایی نادر از سیمین» چه هیاهویی به راه انداخته شد؟
    برخی از مدیران ذوق زده فرهنگی ما چقدر تبریک گفتند و چه استقبالی کردند و تعدادی از هنرمندان ما چه ذوق زدگی ای از خود نشان دادند. سیر این جریان را اگر در نظر آوریم به همان نقطه ای بازخواهد گشت که این قیاس کلی را باب کرده و بر مبنای جریان مذکور حرکت می کند. درست است که ما تعدادی هنرمند معرفت جوی دینی در عرصه های مختلف از جمله تئاتر و سینما داریم ولی وقتی تفکر غالب در سینما تفکر سکولار است، وقتی اخلاق در سینما نیز تابع همان حضور جهانی در اسکار می شود، آیا می توان این حضور را با توفیق سینمای موردتایید نظام مقدس جمهوری اسلامی یکی دانست؟ چرا از خود نپرسیده ایم؛ اسکار و دیگر جشنواره های خارجی کدام یک از مظاهر فرهنگی ما را پذیرفته اند که ما به امید آن دل خوشیم و هنوز به آنها اعتماد می کنیم؟ آیا آنها به مفاهیم اعتقادی ما احترام می گذارند؟ واقعیت این است که آنان فرهنگ ما را داخل فرهنگ خودشان هضم می کنند و تفاله های آن را به عنوان تحفه فرهنگی جا می گذارند. این ها واقعیات تلخی است که سینما مجبور است آنها را تحمل کند، واقعیاتی که با مدل مقایسه کلی راجع به پدیده های فرهنگی سنجیده و دامنگیر فرهنگ و هنر ناب اسلامی مان گردیده است. خروجی های آن نیز در این چند سال مشخص و معین بوده است: «خانه منحله سینما» و بعضی هنرپیشه های مسئله دار آن!! که به سراسر عالم تردد کرده و در آنجا مخالف فرهنگ اسلامی ایرانی موضع می گیرند. تا آنجا که هرچه آنان خواستند اجرا کردند و به هر هیبتی درآمدند و در فیلم های مبتذل و مستهجنشان نقش آفریدند و تبدیل به سفیر ابتذال شدند! چه باید گفت درباره بازیگری که می گوید «مشکل سینمای ایران نبود سکس و خشونت و الکل است.» چنان که اصغر فرهادی هم که فیلم هایش ضدخانواده هستند در جشن محفلی سال گذشته خانه منحله سینما خواستار بازگشت چند فیلمساز ضداخلاق و فراری که در خدمت دستگاه های ضدبشر غربی درآمده اند شد.
    بی تردید، ما از سینماگران متعهد و دلسوزی که در عرصه سینما فعالیت دارند قدردانی می کنیم ولی آنچه ما از آن انتقاد داریم حاکم شدن فرهنگ هالیوودیسم و سکولاریسم در سینماست که به طرز مرموزانه و ظریفی در بدنه سینما به چشم می خورد و اخلاق بورژوازی را در بدنه جامعه ناخودآگاه تزریق می کند. چرا که ما طرحی جاندار برای ارائه به سینماگران نداریم و هیچ به آن هم نمی اندیشیم که بتوانیم این خلارا به ملابازگردانده و بتوانیم اخلاق و تشخص اسلامی را بطور واقعی و ملموس در بدنه آن جاری و الگوسازی نماییم.

  

  
    جایگاه سینمای انقلاب اسلامی کجاست؟
   

 و اما سینمای انقلاب اسلامی ما در این میانه چه می کند و چه جایگاهی را به خود اختصاص داده است؟ سینمای انقلاب اسلامی ما یک سینمای خودجوش است سینمایی که با بروز و ظهور آن در حوزه هنری می رفت تا الگویی ناب برای تجلی اندیشه های فرهنگ اسلامی باشد ولی با برمسند نشستن همان عناصر فرهنگی سکولار و با درپیش گرفتن همان قیاس ساده که خدمتتان گفتیم تفکرات ناب کنار گذاشته شد و منفعت و کسب درآمد جای اشاعه فرهنگ نشست و سینماگران متعهدی به مانند سیدشهیدان اهل قلم که شیوه های نوینی را می خواستند در عرصه سینما تجربه کنند، کنار گذاشته شدند پیروی از همان قیاس ساده و بدون دردسر در حوزه هنری هم نفوذ کرد و فروغ سینمای انقلابی و فرهنگی ما را خاموش کرد و سینمای انقلابی ما را به ازای حمایت قاطع و اصولی، تابع روحیه خودجوش چندین هنرمند متعهدی نمود که دل شان می خواست سینمای انقلاب ما زنده و پا برجا باشد و بماند.

    
    تذکری حیاتی
   

 این سینما نمی داند از خود و زمانه خود چه می خواهد و این ندانستن و جهل سبب شده که بدون طراحی ذهنی درگذر زمان دچار چالش شده و واماندگی را تجربه کند!! به نظر من چالش اصلی این سینما، شناخت مبهم از انسان و گرایش های اوست. همین عدم شناخت از انسان خود به خود در گرایشات اخلاقی هنرمندان نیز تاثیر می گذارد. پوشش هنرمندان را در نظر آورید، به راستی چرا برخی هنرمندان به خصوص بعضی از خانم ها، گاهی اوقات دارای پوشش مناسبی نیستند.
    به نظر من می توان آن را به سبب این موضوع دانست که فلسفه بازیگری که بازیگران از آن تبعیت می کنند، فلسفه ای بدون تاثیر در نفس آدمی است این قبیل از بازیگران گاهی اوقات آن قدر در پیله غفلت فرو می روند که فقط به درآمد بازیگری و در آوردن هزینه زندگی و یا بالارفتن از پـله ترقی فکر می کنند؛ مسلم است این گونه غفلت از هنر متعهد نمی تواند تاثیرگذاری و تاثیر بخشی خود را حفظ کند و برعکس تاثیر سوء اجتماعی برجای گذارده و بدبینی ها نسبت به هنر را تشدید کرده و انحراف ناخود آگاه را به سوی نفاق هنری شکل می دهد، در یکی از مقاله هایم اشاره به این موضوع داشته ام که بازیگر باید این حس برتر را داشته باشد و باور کند تنها یک بازیگر نیست بلکه باید حرکت خویش را به سوی تعالی نشان داده و به تصویر بکشاند یعنی او باید شخصیت روبه تعالی خویش را هم در واقعیت و هم در ذهنیت و بازی کردن کاملاً به رخ بکشد. بنابراین لازم است که ما وقتی از اخلاق و مضرات فساد در سینما بطور یکسان برای مردان و زنان صحبت می کنیم به این نکته ظریف هم اشاره داشته باشیم که اخلاق در سینما نه به طور ظاهری به این مقوله پرداختن بلکه آن را به طور کامل مورد نظر قراردادن است.
    بنابراین بحث اخلاق در سینما بحثی کاملاارتقایی و کیفی است که اتفاقا تاثیرگذاری آن پیش از همه باید از خود هنرپیشه آغاز شود.
    
    طرح ما چگونه است؟
    طرح ما برمحوریت چند شاخصه قرار دارد:1- حرمت،2- معرفت 3-غیرت4- عفت. ما می توانیم با حرکت درچارچوب اضلاع این چهار شاخصه، اخلاق هنرمندی را شکل داده و بتوانیم چارچوب معینی را برای تعالی هنرمندان هنر سینما را طرح ریزی نماییم.
    هدف نهایی
    همه ما می دانیم که سینما یکی از ابزارهای تعالی انسان است. خصوصا اینکه می دانیم سینما دست آورد تکنولوژی دوران اخیر به دست همین بشر است.
    در واقع این دست آورد پیشرفت درعلم فیزیک و تلفیق آن با هنر و ادبیات بود که در نوع خود شگرف و قابل تحسین است.
    ولی بشر با همین مورد اخیر در واقع توانست با اتکاء به سرمایه داری لجام گسیخته، انسانیت انسان ها را به چالش کشانده و به او شناخت منفعت طلبانه از خود دهد.
    شناختی که بشر را از پـله بندگی رب العالمین چندین پله به سقوط سوق داد و اولین چیزی که نصیبش شد دریدن حرمت بشر و دور افکندن معرفت وی و کور کردن آن بود. وقتی شان بشر همطرازی با حیوانات گردید مسلم است که دیگر نمی توان روی مسئله ای بنام غیرت و عفت تاکید کرد. وقتی مباحث اخلاقی می خواهد خود را در حوزه فرهنگی غرب قرار دهد خود به خود اخلاق یک مسئله فردی شده و جایگاهی در تعیین روابط اجتماعی و تغییر آن نمی یابد. اخلاق خصوصی شده و حتی نمی تواند تاثیر فردی داشته باشد چون در اجتماع روابط غریزی حاکم می شود نه اخلاقی و متعالی!! آن اخلاقی می تواند جایگاه متعالی برای هنر بسازد که از جایگاه غریزه دور شده و راه به سوی تعالی بشر بگشاید. بنابراین وقتی از اخلاق هنری سخن می گوییم یعنی می خواهیم محدوده ای را برای آزادی افراد در رابطه با یکدیگر در جهت سلامت حرکت اجتماع تضمین نماییم و در همین رابطه است که حرمت و معرفت و غیرت و عفت باید محدوده آزادی اجتماعی ما را تعیین کند. متاسفانه ما به طرف فرهنگ خودمان پیشرفت اندکی داشته ایم و بیشتر تمایل ما به سمت فرهنگ و تعریف انسان در غرب بوده و فرهنگ غرب که معلوم است به خاطر حاکمیت غریزه و تعریف روابط اجتماعی انسان در محدوده آن هبوطی دوباره را برای انسان رقم زده است.
    
    راه حل تعالی اخلاقی انسان در حوزه هنر سینما چیست؟
    بطور خلاصه، باید از نگاه سنتی و ترمیمی در حوزه فرهنگی و آموزشی دست برداریم قاطعانه و بدون تردید نگاهی نو را در حوزه علوم انسانی و هنر بالاخص در حیطه سینما را در پیش گیریم. شیوه های آموزشی جدید را پیش پای حوزه علوم انسانی بگشاییم تا دست بالاتر را در طرح ایده ها و عملی کردن آنها داشته باشیم، ما پیشتازان ارائه نظریه جدید حکومت جمهوری اسلامی هستیم. پس باید بتوانیم با ارائه نظریات جدید به خصوص در عرصه مهم و تاثیرگذار هنرها زمام هدایت بشر را به دست گیریم. باید مسئولین رده بالای فرهنگی ما روحیه و نشاط انقلابی خویش را بازسازی نموده و وارد عرصه تغییرات بنیادساز نوین گردند و به نظریات نوین با شجاعت توجه کنند تا بتوانند بنیادهای علمی ارتقاء کیفیت اخلاق را دگرگون نموده و راه به تعالی ببرند! امیدواریم چنین شود.
    



    
 روزنامه کیهان، شماره 20212
?



[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 6:5 عصر ] [ هلیا ] نظر


همشهری عزیز من از المپیک حذف شد

 نوشاد عالمیان از المپیک حذف شد

دیگر ورزشها - نوشاد عالمیان عضو تیم ملی پینگ پنگ ایران نتوانست حریف آلمانی اش را شکست دهد.

به گزارش خبرآنلاین؛ نوشاد عالمیان که دیروز با شکست دادن حریف هنگ کنگی به جمع 32 ورزشکار برتر المپیک رسیده بود،

امروز نتوانست

حریف آلمانی خود را ببرد. او امروز هر چهار گیم را به تیمو بول آلمانی باخت تا از المپیک حذف شود.

او گیم های اول تا چهارم را به ترتیب با نتایج 11-8، 11-5، 12-10 و 12-10 باخت تا از دور رقابت ها کنار برود.

عالمیان گرچه حذف شد، اما تا همین جا هم نتایج خوبی گرفته. او نخستین پینگ پنگ باز ایرانی است که توانسته در المپیک حریفش را

شکست دهد



[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 5:39 عصر ] [ هلیا ] نظر


<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>